سر کوچه ی فروردین پلاک یک

سر کوچه ی فروردین پلاک یک

شاید اینجا دفتری از خاطراتم باشد
یا که شاید
دفتری از حرف های این دل
هر چه باشد ، هر چه هست...
می نویسم هر چه می خواهم بگویم
در دل این دفترم....


در این قسمت جمله های به یاد موندنی که تو وبای مختلف خوندم میزارم..!
:)

1) msblue.blog.ir MS blue
ماه باش برای مردمی که مثل جزر و مد می گذرند.


2)عطیه میرزاامیری (تلخ همچون چای سرد) atiyee.blog.ir

رویای غیر ممکن ها نام ویژه ای دارد که به آن امید میگوییم.


پیوندهای روزانه

بر آ ای آفتاب صبح امید...

شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۲۹ ب.ظ

ساعت پنج صبحه آلارم گوشیت زنگ میخوره...داره خودشو میکشه که بیدارت کنه ...اما تو خیلی ریلکس بلند میشی و دهنش رو می بندی تا ده دقیقه ی دیگه!...همین که چشماتو رو هم میذری دوباره زنگ میخوره ...ده دقیقه به فاصله ی یه چشم به هم زدن گذشت! خیلی خوابت میاد ...گوشیو خاموش می کنی و دوباره میگیری می خوابی! یه هو از خواب بلند میشی می بینی همه دارن اماده میشن برن سر کار و درس...صبح بیدار نشدی و کارات عقب افتاده ان...از همین الان استرست شروع میشه ...سریع آماده میشی که بری مدرسه...

توی مدرسه معلما پشت هم میان و میرن...مشاور مواخذه ات میکنه و میگه چجوری با ساعت مطالعه ی کم ترازت خوبه؟بدتر از همه معلمایی که بعضی از اونا مثل معلم ((ف)) فقط بلدن روحیه ات رو سست تر کنن!یک ساعت و نیم میگذره ...معلم توی این مدت حتی یه سوالم حل نکرده..فقط تخته رو پر کرده از فزمول! یه هو بیست تا فرمولو با هم میگه و توقع داره همون لحظه همه رو حفظ کنی...سرت رو میذاری روی میز ..همین میبینه سرت روی میزه بلندت میکنه و میگه بیا این تست رو حل کن...نمی تونی... بهت میگه به جای پیش دانشگاهی باید بری پیش دبستانی ! عصبانی میشی...

زنگ بعد و زنگ بعد و بعد تر میان و میرن...ساعت دو ونیمه باید بیای خونه...تو راه به این فکر میکنی که چجوری باید کاراتو راست و ریس کنی ...میرسی درسا رو بخونی یا نه؟..ساعت سه هست...نهار میخوری و کمی استراحت می کنی شروع میکنی به درس خوندن ..توی هر خطی که داری میخونی به این فکر میکنی که عایا نتیجه میده؟میشه؟ امکان داره؟...دو روز دیگه آزمون قلمچی داری اما هنوز بعضی درسا رو نرسیدی تموم کنی...یه کم بیشتر بیدار می مونی تا خواب موندن صبح رو جبران کنی...سر کتابا خوابت می بره...

ساعت پنج صبحه...آلارم گوشیت زنگ می خوره ..دراه خودشو می کشه تا بتونه بیدارت کنه... اما تو خیلی ریلکس بلند میشی و دهنش رو. میبندی تا ده دقیقه ی دیگه...ده دقیقه ی دیگه گوشیتو خاموش می کنی و می خوابی!..


زندگی یه کنکوری :دی

من نمی تونم یک چنین زندگی یکنواختی رو تحمل کنم...شاید خنده دار باشه اما گاهی می شینم گریه میکنم...

اینکه خانواده رو از صبح تا شب نمی بینی ...فیلمایی که دوست داری نمی بینی...تابلو هایی که دوست داری رو قلم نمی زنی..و شعرایی که تو دلت هستن رو نمیگی...

بر آ ای آفتاب صبح امید...

 پ.ن: زیست را صد زده ام...فیزیک را 3!


  • ۹۴/۰۸/۳۰
  • فروردین دخت

نظرات  (۱۲)

من آلارم گوشیم میگه بیدار شو ساعت رایگانه اینترنت هست باید دانلود کنی :)
پاسخ:
خسته نباشی سحر خیز  دلاور...:))
اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش.
و اینکه بقول یاس: آدم تو محدودیت ها ستاره میشه :)
پاسخ:
امیدوارم منم ی روز ستاره بشم...شما هم :)
  • بانو ف تک نقطه
  • اوه یعنی خوشحالم تموم شد سال کنکورم :)) 
    من آذر بریدم هیچی نخوندم... هیچی... بعد هم هی کم خوندم... دوباره فروردین و اردیبهشت خوندم... 
    موفق میشی حتما :) 
    پاسخ:
    دعا کن برام...
  • بانو ف تک نقطه
  • و اینکه درصدات :)) 
    احسنت بابت زیست :)) 
    پاسخ:
    شما درصد فیزیکمم دیدی؟ :دی
    یاد سال کنکور خودم افتادم :)
    من هم همین حس ها رو داشتم مخصوصا کم دیدن خانواده و گریه کردن ها..
    کم کم عادت کردم و یاد گرفتم :)
    پاسخ:
    من نمی تونم عادت کنم...سخته خیلی!
  • سُر. واو. شین
  • خیلی زودتر از چیزی که فکرشو میکنی میگذره. سعی کن ادامه بدی و سخت نگیری به خودت. البته قول نمیدم دانشگاه وضع بهتر از این باشه :D
    پاسخ:
    سعی خودمو میکنم :دی

    دانشگاه آدم پشتش گرمه از آینده اش...اما توی دوران کنکور ی آینده ی نامعلوم منتظر آدمه...
  • آلبرت کبیر
  • زمانی که ما نهضت سوادآموزی درس میخوندیم کنکور بی مفهوم بود :)))
    پاسخ:
    برای خبره ای مثل شما باید هم بی معنی باشه استاد کبیر!
    هیچی بدتر از این نیست که بشینی برا کنکور بخونی خودتم از همه چی محروم کنی انصافا عصاب آدم داغون میشه :(
    اما انشالله موفق باشی خانومی:)
    پاسخ:
    امیدوارم نتیجه ی شیرینی داشته باشه...:)
    زیست 100   :-0
    آفرین :-))
    پاسخ:
    فیزیکم هم 3 درصد زدم...!!!! یه ذره دعوام کنین تعادل ایجاد بشه :دی!
    ب امید خدا وبا تلاشاتون ایشالا موفق بشید:)

    یاعلی 
    پاسخ:
    انشاء الله...
    یک لحظه نمی خوام به روزهای کنکور فکر کنم
    خیلی سخت بود.فشار روحی...وای
    پاسخ:
    فشار روحی...تک تک سلول هام دارن حسش می کنن
  • آلبرت کبیر
  • در کل راضیم ازت :)))
    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">