سر کوچه ی فروردین پلاک یک

سر کوچه ی فروردین پلاک یک

شاید اینجا دفتری از خاطراتم باشد
یا که شاید
دفتری از حرف های این دل
هر چه باشد ، هر چه هست...
می نویسم هر چه می خواهم بگویم
در دل این دفترم....


در این قسمت جمله های به یاد موندنی که تو وبای مختلف خوندم میزارم..!
:)

1) msblue.blog.ir MS blue
ماه باش برای مردمی که مثل جزر و مد می گذرند.


2)عطیه میرزاامیری (تلخ همچون چای سرد) atiyee.blog.ir

رویای غیر ممکن ها نام ویژه ای دارد که به آن امید میگوییم.


پیوندهای روزانه

خزعبل نویسی یک کنکوری بیچاره!

شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۴۷ ب.ظ
رودربایستی داریم با خودمان..قبول کنید...مثلا درست است که من به خودم قول داده ام پزشکی قبول شوم اما وقتی فکر می کنم می بینم اگر یک سری اتفاقات نیفتاده بودند من سمت پزشکی نمی رفتم...احتمالا تصمیم می گرفتم که یک نویسنده شوم...یادم هست که یک بار در یک مسابقه ی نویسندگی شرکت کرده بودم...از هر استان یک نفر آمده بود..محل برگزاری مسابقه هم مشهد بود...بچه هایی که آن جا بودند همه می دانستند که بعد ها میخواهند بروند رشته ی انسانی..خب بخاطر اینکه همه شان عاشق ادبیات بودند...در این بین وقتی از من پرسیدند دوست داری در آینده چه کاره شوی من با غرور تمام و با صدایی بلند از رویاهای خودم گفتم و از روپوش سفید پزشکی که آرزویش را داشتم...همگی انگشت به دهان مانده بودند که چرا من باید بروم رشته ی پزشکی...! دبیر همان جشنواره (عرفان نظر آهاری)که که نویسنده ی خیلی خوبی است به من گفت باید بروم تست صدا بدهم...می گفت من توانایی اش را دارم...سال های بعد هم چندبار پیشنهاد شد که بروم  تست صدا بدهم.. اما من هدفم را چیزی دیگری می دانستم..در آن زمان کلاس خوشنویسی هم می رفتم..از همه کوچکتر بودم و مدرک های خوشنویسی را یکی پشت یکی دیگری می گرفتم..استادم همیشه فکر می کرد که من خوشنویس بزرگی خواهم شد...اما من خوشنویسی را فقط برای دلم انجام می دادم ..من هدفم را چیزی دیگری می دانستم!...وقتی کلاس زبان می رفتم استاد زبان می گفت تلفظم خیلی خوب است...فکر می کرد که من نمره ی خوبی در آزمون آیلتس می گیرم...
اما...

اما کنکور شروع شد.... و من یک سال باید یادم برود شعر بگویم..

یک سال باید قلمم را کنار بگذارم.... در حالیکه تنها یک آزمون از 9 آزمون خوشنویسی برای گرفتن مدرک ممتاز باقی بود...

یک سال باید کلاس زبانم را کنار بگذارم...در حالی که بعد از شش سال تنها سه ترم دو ماهه باقی مانده بود...

یک سال نمی توانم شعری بخوانم..در حالیکه همین امسال به من پیشنهاد دادند تا مجری یک برنامه ی تلویزیونی باشم...

من سفت و محکم به کنکورم چسبیدم...به آرزویم...
 

اینکه از همه ی آن چیزها بگذری و باز هم نتیجه ی دلخواهت را نگیری یعنی مرگ!... و من هربار که آزمون قلمچی می دهم خراب شدن آرزوهایم را جلوی چشمانم می بینم...!

  • ۹۴/۱۰/۲۶
  • فروردین دخت

نظرات  (۱۵)

نمیدونم ولی به نظرم با این همه استعداد باید میرفتید دنبال هنر.
پاسخ:
استعدادم تو درسم خوبه ها....!!!
عه ول کن قلمی چی رو بابا :|
پاسخ:
...:)
  • محمد ابراهیمی
    • و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین اقامتگاه‏هاى فراوان و گشایشها خواهد یافت و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او، از خانه‏اش به درآید، سپس مرگش دررسد، پاداش او قطعاً بر خداست، و خدا آمرزنده مهربان است.
    :)
    تو داری همه ی تلاشت رو میکنی و انشالله که نتیجه ای میخوای رو میگیری :))
    توکل کن ؛ )))
  • بانو ف تک نقطه
  • قلمچی تنها آزمونیه که همه میدن و ابدا شبیه کنکور نیست و اتفاقا خیلیییییییییییی ازش دوره... نمیدونم چرا اینجوری شده وضع کنکوریا.... 


    منم مشابه این اتفاق برام افتاده :) 
    من سنتور میزدم و تو گروه های اجرایی مراسم ها بودم... من تئاتر کار میکردم و عالی بودم... من شعر میگفتم... 
    همش توی کنکور از دست رفت... 
  • پری بانو
  • منم :(
    تئاتر و کتاب و شعر و رقص و موسیقی و آواز و اجراهای زنده رو انداختم دور ... چسبیدم به کنکور ... همه هم میگن پریسا چرا رفته تجربی باید هنر باشه یا ادبیات !! به هر حال .. !! 
  • آوو کادو
  • تو این جامعه نمیشه اون کاری که دوست داری رو انجام بدی، چون احتمال شکست بالاس

    +شایدم ترس از شکست...
  • صآب خونـِ
  • ایشالله پزشکی قبولیـ
    بعدشم نویسندگی عالیه :)
  • 😎😎😎BAHAR 😎😎😎
  • :)
    ببخشید ولی باید بگم:
    احمق جان حماقت نکن!!!
    عجب ، قبول ندارم
    هیچ کسی با خودش رودرواسی نداره ، فکر میکنیم داریم ولی نه نداریم
    به نظر من نظر بقیه برای این که چکاره بشیم اصلا اهمیتی نداره ، مهم اینه که خود آدم چی دوست داشته باشه ، منم خیلی شندیم برو مثلا معلم بشو ، یا نویسنده بشو و.... ، اما واقعا خودم چیز دیگه ای رو دوست داشتم و دنبال کردم ، هرچند اونارم کنار گذاشته ام و دنبالشون میکنم ، اما یک سال تباهی زندگی رو بله اجبار جغرافیایی هست و نمیشه کارش کرد.
  • آلبرت کبیر
  • بشین درس بخون غر نرن :دی
    من هم هر وقت آزمون قلم‌چی می‌دهم احساس مشابهی دارم:))) فردا هم آزمون قلم‌چی است، تف بر چرخ گردون.
    یعنی کل پروژه ی کنکور یه طرف این آزمونای لعنتیه قلم چی یه طرف :/
    ان شا الله قبول میشی:)
    پاسخ:
    آره والا...

    ان شاءالله....:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">