سر کوچه ی فروردین پلاک یک

مشخصات بلاگ
سر کوچه ی فروردین پلاک یک

"فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ"

("پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم")



شاید اینجا دفتری از خاطراتم باشد
یا که شاید
دفتری از حرف های این دل
هر چه باشد ، هر چه هست...
می نویسم هر چه می خواهم بگویم
در دل این دفترم....


آخرین نظرات

فقط قیافه ی منو تصور کنید!! :/

يكشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۲۷ ب.ظ

دلشتم از کلاس بر می گشتم...توی اتوبوس نشسته بودم ..هوا خیلی گرم بود..خییییییلی...دقیقا به همین غلظت ...کوله پشتیمو با یه سری برگه دستم گرفته بودم...یکی از اون برگه ها رو برداشتم و شروع کردم به باد زدن خودم...

کوله پشتیمو با اون برگه ها گذاشتم رو صندلی کناریم...یه چند دقیقه گذشت...

چند نفر سر ایستگاه سوار اتوبوس شدن...اتوبوس راه افتاد ..داشت با سرعت میرفت که یه دفعه یکی که ردیف کناری نشسته بود پنجره رو باز کرد..وای!!  باد زد تمام برگه هامو تو اتوبوس پخش کرد!!! بارون برگه میومد تو اتوبوس!:دی

نمیدونید اصن فضا چقدرمعنوی شده بود!!!!:دی 

فقط قیافه منو تو اون لحظه تصور کنید!!!

://


:||


:\\


میخواستم اونی ک پنجره رو باز کرد خفه کنم!!کولر اتوبوس ک روشن بود دیگه چرا پنجره رو باز کردی؟؟ ولی خب تقصیر خودم بود باید برگه ها رو میذاشتم تو کیفم... :|

۹۶/۰۴/۰۴
فروردین دخت

نظرات  (۳)

حالا اگه برگه ها شماره داشته باشن بازم خوبه ... من پیش اومده که جزوه م پخش شده صفحه هاش شماره نداشتن :|
قشنگ نابود میشی تا جزوه رو مرتب کنی :))
پاسخ:
خدا رو شکر جزوه نبودن...جزوه بود که قطعا سر به فلک میذاشتم!
۰۷ تیر ۹۶ ، ۰۰:۳۲ علیـ ــر ضــا
خوبه‍ـ نرمال بودین البته ظاهری :/
عین ه‍ تو فیلما نبود 🙁 اینوقعه جزوات میریزن یکی پیدا میشه جمع می‌کنه و چشم تو چشم 
عـه 😅
پاسخ:
😅
سلام 
اون موقع که آدم استرس داره که هیچ ، تیکه میکه ها رو بگووووووو
پاسخ:
دقیقققا...یه جوری نگاه می کنن که انگاری جرم کردی! بابا چارتا برگه افتاده دیگه....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">