• گاهی آدم های تصمیم می گیرند دار فانی تجرد را وداع گویند و به جهان این روزها نه چندان باقی تاهل بشتابند!فارغ از مسائل و دشواری های ازدواج و مشکل مسکن و بیکاری و بالا بودن سطح توقع خانواده ها آنچه ذهن را بر می آشوبد آیین و رسوم دست و پا گیر ازدواج است که بی شک فقط در کشور ما این چنین اپیزودیک به نمایش در می آید :خواستگاری،بله برون،شربت خورون،شیرینی خورورن ،جهازبرون،خلعت برون،حنابندون،عقدکنون،عروسی،پایتخت و غیره.ناگفته نماند لابه لای این ها ،مراسم حساس تعیین شیربها و مهریه هم برگزار می شود که خود حکایتی مفصل دارد. البته چون خواهرم مریم با پسردایی ام فرهاد ازدواج می کرد ،برگزاری مراحل مقدماتی این تورنومنت ماراتن گونه بی مورد می نمود ،از این رو ما خیلی زود به نیمه نهایی و فینال رسیدیم.در این دوره ها عموما یک کارت سفیدرنگ چاپ می شود ،با نوشته های طلایی که به دلیل نادیده گرفته شدن کنتراست اساسا قابل خواندن نیست ولی اگر کسی حوصله کند  و متن این دعوتنامه ها را مطالعه کند با بی ربط ترین و کم معنی ترین جملات ،استعاره ها و تشبیهات جهان ادبیات مواجه خواهد شد! چیزهایی توی این مایه ها که ((دو کبوتر سبکبال ،آشیانه عشق می سازند و حضور صمیمی شما عزیزان بالای آن درخت خوشبختی ،مایه سرافرازی ماست!)) یا ((امشب در المپیک زندگی دو قهرمان داریم ،باشد که میان تشویق های بی امان شما  مدال طلای سعادت را به گردن آویزند!!!)) در مرحله ی بعدی عروس و داماد سوار بر خودروی مزین به انواع نباتات،شادی خود را به گوش مردم شهر می رسانند ،البته با شیوه ای آشنا که در آن راننده به وسیله بوق و به شکلی موزون ،مصدر دیدن را در زمان گذشته به شکل زیر صرف می کند:

  • ((دیدید دید،دیدید دید، دیدی دیدی دید دید))


انچه خواندید چند پاراگراف از کتاب قصه های امیر علی جلد یکم بود.

امیر علی نبویان را ابندا در رادیو هفت شنیدم و شناختم...بعد از آن هر یکشنبه داستان هایش را دنبال میکردم..بعد از منحل شدن این برنامه عوامل آن در شبکه 4 در برنامه صد برگ به کار خود ادامه دادند...تا اینکه کنکوری شدم و دیگر نمیدانم چه شدند!!!

+هر 4 جلدش را خریده ام و بعد از خواندن هر جلد قستمی از آن را با شما به اشتراک خواهم گذاشت.

+زنده یاد رادیو هفت!

+عیدتون مبارک