اغما

  • فروردین دخت
  • دوشنبه ۳ مهر ۹۶
  • ۱۶:۱۶
  • ۰ نظر

در کما به سر می برم....گیج و سرگردان  :(

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها...

  • فروردین دخت
  • دوشنبه ۲۷ شهریور ۹۶
  • ۱۲:۳۶
  • ۱۴ نظر

بالاخره نتایج نهایی کنکور هم اومد...یاد سال پیش می افتم که وقتی نتیجه ها اومد با این که میدونستم قبول نمیشم رفتم توی سایت و با دیدن کلمه ی مردود اشک توی چشمام جمع شد...اون روز به خودم قول دادم که سال بعدش   از خوشحالی این اتفاق بیفته...درسته!امسال پزشکی قبول شدم...از قضا تا یکی دو روز خوشحالم بودم...اما الان فکر دوری از خونه و اهل خونه،زندگی توی خوابگاه با آدمایی از فرهنگ ها و سلیقه های مختلف، غم غربت! و خیلی از مسائل دیگه داره دیوونه ام میکنه...اینجاس ک میگن که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها....

پ.ن 1: به سرم زده برم کارنامه سبز بگیرم بیام شهر خودمون..خانواده معتقدن خل شدم!

پ.ن: توصیه ای ندارید؟ عایا؟  :/  :)

من در مسابقه ی گویندگی

  • فروردین دخت
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶
  • ۰۰:۳۸
  • ۲۰ نظر

من شماره ی 122 بودم... :)

+من رو بشنوید



قصه های امیر علی

  • فروردین دخت
  • شنبه ۱۸ شهریور ۹۶
  • ۱۷:۵۳
  • ۱۳ نظر

  • گاهی آدم های تصمیم می گیرند دار فانی تجرد را وداع گویند و به جهان این روزها نه چندان باقی تاهل بشتابند!فارغ از مسائل و دشواری های ازدواج و مشکل مسکن و بیکاری و بالا بودن سطح توقع خانواده ها آنچه ذهن را بر می آشوبد آیین و رسوم دست و پا گیر ازدواج است که بی شک فقط در کشور ما این چنین اپیزودیک به نمایش در می آید :خواستگاری،بله برون،شربت خورون،شیرینی خورورن ،جهازبرون،خلعت برون،حنابندون،عقدکنون،عروسی،پایتخت و غیره.ناگفته نماند لابه لای این ها ،مراسم حساس تعیین شیربها و مهریه هم برگزار می شود که خود حکایتی مفصل دارد. البته چون خواهرم مریم با پسردایی ام فرهاد ازدواج می کرد ،برگزاری مراحل مقدماتی این تورنومنت ماراتن گونه بی مورد می نمود ،از این رو ما خیلی زود به نیمه نهایی و فینال رسیدیم.در این دوره ها عموما یک کارت سفیدرنگ چاپ می شود ،با نوشته های طلایی که به دلیل نادیده گرفته شدن کنتراست اساسا قابل خواندن نیست ولی اگر کسی حوصله کند  و متن این دعوتنامه ها را مطالعه کند با بی ربط ترین و کم معنی ترین جملات ،استعاره ها و تشبیهات جهان ادبیات مواجه خواهد شد! چیزهایی توی این مایه ها که ((دو کبوتر سبکبال ،آشیانه عشق می سازند و حضور صمیمی شما عزیزان بالای آن درخت خوشبختی ،مایه سرافرازی ماست!)) یا ((امشب در المپیک زندگی دو قهرمان داریم ،باشد که میان تشویق های بی امان شما  مدال طلای سعادت را به گردن آویزند!!!)) در مرحله ی بعدی عروس و داماد سوار بر خودروی مزین به انواع نباتات،شادی خود را به گوش مردم شهر می رسانند ،البته با شیوه ای آشنا که در آن راننده به وسیله بوق و به شکلی موزون ،مصدر دیدن را در زمان گذشته به شکل زیر صرف می کند:

  • ((دیدید دید،دیدید دید، دیدی دیدی دید دید))


انچه خواندید چند پاراگراف از کتاب قصه های امیر علی جلد یکم بود.

امیر علی نبویان را ابندا در رادیو هفت شنیدم و شناختم...بعد از آن هر یکشنبه داستان هایش را دنبال میکردم..بعد از منحل شدن این برنامه عوامل آن در شبکه 4 در برنامه صد برگ به کار خود ادامه دادند...تا اینکه کنکوری شدم و دیگر نمیدانم چه شدند!!!

+هر 4 جلدش را خریده ام و بعد از خواندن هر جلد قستمی از آن را با شما به اشتراک خواهم گذاشت.

+زنده یاد رادیو هفت!

+عیدتون مبارک 

:/

  • فروردین دخت
  • جمعه ۱۷ شهریور ۹۶
  • ۰۰:۱۶
  • ۱۳ نظر

سازمان سنجش عزیز!

مگه قرار نبود شما جوابای نهایی رو پونزدهم بذاری رو سایت؟

اون وقت الان میای میگی دهه سوم شهریور ماه؟! 

آیا این کار درستی است؟!


+برود بنشیند در دسته غر زدن ها!


سلوم :)

  • فروردین دخت
  • چهارشنبه ۱۵ شهریور ۹۶
  • ۰۹:۱۴

برین اینجا و رای بدین ...ممنون :)

از گفتن شماره نیز معذوریم!

رگ خوابــــ

  • فروردین دخت
  • شنبه ۱۱ شهریور ۹۶
  • ۱۴:۵۴
  • ۷ نظر




  کمتر فیلمی پیدا می شود که تا چند روز فکرم را به خودش مشغول کند...این فیلم از آن دسته فیلم هایی است که از همان بار اول تا بار صدم که به تماشایش بنشینی می خندی ، می ترسی،غمگین می شوی و حتی خشمگین...فیلم، فیلم خوبی بود اما حال خوب کن ...نه! نبود... گاهی با خودم فکر میکنم که چرا همیشه قصه هایی با این همه تلخی سیمرغ میگیرند و کاندید میشوند...و چرا ما فیلم حال خوب کن کم داریم...چرا به این همه تلخ کامی عادت کرده ایم ...احتمالا بخاطر اینست که مردم ما تجربه شخصیشان در زمینه تراژدی بیشتر است و شاید بخاطر همینست که سانس های کمدی های بدرد نخورمان همیشه زودتر پر می شود! 

+از بازی درخشان لیلا حاتمی هم که هر چه بگویم کم گفته ام...

+و صدای محشر همایون شجریان...اکسیر صدا و جادوی غمگین آوازش... یک کلام بگویم ژن خوب * !!!!


* ژن خوب این نیست که شما پدرت فاضل باشد و از فضل ایشان برایتان حاصل...ژن خوب اینست که تو خود نیز چون پدر فاضل باشی!

# فیلم خوب ببینیم

زرشک طلایی پر استرس ترین تابستان :/

  • فروردین دخت
  • جمعه ۳ شهریور ۹۶
  • ۱۳:۳۴
  • ۱۵ نظر

زرشک طلایی پر استرس ترین تابستان هم میرسه به تابستون امسال که تیرش با استرس کنکور ،مردادش با استرس رتبه ها گذشت و شهریورش هم داره با استرس شهر و دانشگاه میگذره....!


سقوط : |

  • فروردین دخت
  • سه شنبه ۳۱ مرداد ۹۶
  • ۰۹:۵۹
  • ۸ نظر

دیروز جشن تجلیل از رتبه های برتر کنکور بود...من ک چیزی ندیدم جز بچه های هجده نوزده ساله ای که سقوط فرخنده ای از بینی یک فیل عظیم الجثه داشتند و زمین افتخار این رو داشت که اونا بر سطحش قدم بگذارند... :||

یه رتبه آوردی دیگه...مهندسی ارسال آپولو به فضا یا غنی سازی اورانیوم انجام ندادی که... :|


پ.ن: رتبه های برتر کنکور شهرمون منظورم بود...نه رتبه های یک تا ده کشوری..


من رو بشنوید :)

  • فروردین دخت
  • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶
  • ۱۱:۴۶

 اینجا کلیک کنید :)

"فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ"

("پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم")



شاید اینجا دفتری از خاطراتم باشد
یا که شاید
دفتری از حرف های این دل
هر چه باشد ، هر چه هست...
می نویسم هر چه می خواهم بگویم
در دل این دفترم....