سر کوچه ی فروردین پلاک یک

سر کوچه ی فروردین پلاک یک

شاید اینجا دفتری از خاطراتم باشد
یا که شاید
دفتری از حرف های این دل
هر چه باشد ، هر چه هست...
می نویسم هر چه می خواهم بگویم
در دل این دفترم....


در این قسمت جمله های به یاد موندنی که تو وبای مختلف خوندم میزارم..!
:)

1) msblue.blog.ir MS blue
ماه باش برای مردمی که مثل جزر و مد می گذرند.


2)عطیه میرزاامیری (تلخ همچون چای سرد) atiyee.blog.ir

رویای غیر ممکن ها نام ویژه ای دارد که به آن امید میگوییم.


پیوندهای روزانه

2.به همین سادگی :))

جمعه, ۳۰ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۶ ب.ظ

به نام خداوند ناهید و مهر

 

امروز معلمتون ریاضی درس داد؟

-ریاضی ؟..همونی که عکس زنبور داره روش؟!!!

 

از مکالمات یک عدد بچه اول دبستانی که من خیلی اتفاقی در اتوبوس شنیدمش!

 

+احساس می کنم در دلم پرنده ای متولد شده است ...پرنده ای که شوق پرواز او را از حرکت باز نمی دارد...

+پرنده ی عزیز دلم...:)


+بشنوید

این آهنگ را اولین بار در کودکی شنیدم...

وقتی اول دبیرستان بودم دوباره پیدایش کردم:)

و تا کنون اهنگ مورد علاقه ی من بوده است

+این وبلاگ جمعه ها به روز می شود!

 

  • فروردین دخت

1

جمعه, ۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ق.ظ

به نام خداوند ناهید و مهر


کلی سرم غر زدن که چرا رشته های دیگه نرفتی ...خو دلم نمیخواست دیگه...وقتی نسبت به چیزی علاقه نباشه چجوری قراره عمرمو وقف اون رشته کنم..

قبل از کنکور مطمین بودم ک پزشکی میارم..ولی تعهدی و پردیس و آزاد چیزایی نبودن ک من میخواستم:(

انگار خدا زده پس کله ام....:/

یعنی یه کسایی زنگ میزدن خونمون می پرسیدن چیکار کردی که اصن من اینا رو نه می شناختم نه دیده بودم..:/ از دوست و فامیل و آشنا هم ک بگذریم!

اصلا مهم نیس چرا اینجوری شده...مهم اینه ک من درستش می کنم...حتما !

خداجون..این دفعه رو جان من با ما راه بیا...خسته شدم از این همه امتحان...

  • فروردین دخت

پزشکی عزیز دلم :)

چهارشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۱ ب.ظ
امروز مهلت انتخاب رشته تموم میشه...من تصمیم گرفتم ک یکبار دیگه برای آرزوهام بجنگم :)
  • فروردین دخت

جنگ جنگ تا پیروزی...

يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ب.ظ

خیلی شیک و مجلسی و پس از کش و قوس های فراوان جواب کنکور آمد...راستش نه تنها اصلا خوشحال نبودم بلکه خیلی هم ناراحت بودم...اینقدر گریه کرده بودم که چشم هایم هر یک مثل یک انار سرخ شده بودند!...فردای آن روز هم عروسی دعوت بودیم...عروسی که نبود ..مصاحبه ی مطبوعاتی بود...هر کسی می رسید می پرسید رتبه ات چند شده و داغ دلم رو تازه می کرد...

امروز صبح هم رفتم پیش مشاورم...می گوید پزشکی قبول می شوی اما تعهدی...اما من پزشکی تعهدی نمی خواهم...میخواهم یکبار دیگر برای هدفم بجنگم...


به نظرتون چی کار کنم یه سال دیگه بمونم یا برم پزشکی نعهدی؟؟

  • فروردین دخت

کبوتر نیستم اما...

دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۰۲ ب.ظ

مثل دل یک کبوتر دلم تنگ حریم توست....

 

بی قرارم...

بی قرارم...

بی قرار....


  • فروردین دخت

پس دعای من کجاست؟ او چرا نمی رسد؟

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۵۱ ب.ظ

اگه یه نفر تو تموم عمرش فقط یه چیز رو از ته دلش از خدا بخواد، خدا اجابتش می کنه؟...

عنوان از عرفان نظر آهاری

  • فروردین دخت

استرس لعنتی!

شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۰ ق.ظ

استرس یعنی اینکه من از اون روز که کنکور دادم بدون استثنا هر شب خواب دیدم جوابا اومده!.. :/


دوشنبه ی این هفته میاد جوابا... :/

دعا کنید جان من!!
  • فروردین دخت

یه شعر قدیمی

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۳۰ ب.ظ

هر چه تلاش می کنم ،نقش برآب می شود

درس بخوانم و دلم،پر اضطراب می شود


درس حساب و هندسه،برای حال ما بس است

حالم گرفته می شود ؛زنگ حساب می شود


ز شیمی و مندلیف،ز جدول تناوبی

دلم ز کربن و کروم پر التهاب می شود


من از همین درس فیزیک، چقدر خسته می شوم

وقتی مخم پر از مسائل شتاب می شود


درس ادبیات ما ،پر است از حرف وصدا

ندانمش چگونه امتحان آن چو منجلاب می شود


بحر غرور من به شعر من فتاده بر زبان

زمان امتحان فارسی حباب می شود


ز درس زیست بهتر است ، دگر سخن نگویم و

بدان زمین شناسیم علی الحساب می شود


به وقت نمره ی تمام ترم من که می رسد

ببین دبیر من چگونه بد حساب می شود!


به سمع هر دبیر من رسد همین نوشته ها

نمره ی درس های من نمره ی ناب می شود!


بیا ببین خدای من،خدای خوب درس ها

اگر تو خواهی نمره ام چو ماهتاب می شود 


دعای من همین بوَد:سعادتی،سلامتی

خدای من یکی سوال؛مستجاب می شود؟!...


+ این شعر رو وقتی دوم دبیرستان بودم نوشتم...بخاطر همینه که خیلی خوب نیس...


  • فروردین دخت

"بر آ ای آفتاب صبح امید"

دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۰ ق.ظ

ای تو هم چون باغی 

که دگر هیچ ندارد امید

به توان باران

باران خواهد زد

بر دل شیشه ایت

تو فقط بگذار این شیشه ی دل 

اندکی شسته شود...


فروردین دخت

  • فروردین دخت

"از دیار حرف های ناگفته"

شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ب.ظ

بعضی ها هم هستند که حرف هایشان خریداری ندارد.معتقدم که کلمه ها باید گفته شوند،اگر کلمه ها ناگفته بمانند یا در مغز ته نشین می شوند یا در قلب. وقتی کلمه ها در مغز ته نشین می شوند مغز گنجی می شود پنهان...گنج پنهان هم که فایده ای ندارد.اما وقتی کلمه ها در قلب روی هم تلمبار می شوند تبدیل می شوند به باروت و قلب هم می شود یک بمب باروتی....مدام حرف های ناگفته بیشتر می شوند و قلب باروتی به لحظه ی انفجار نزدیکتر...و وقتی قلبی به لحظه ی انفجار نزدیک می شود شاعری متولد می شود ...از دیار حرف های ناگفته...

  • فروردین دخت